عنوان بهورز به نام ایران سند خورده است

باید بپذیریم نظام مراقبت‌های بهداشتی اولیه ایران نه فقط در کشورهای مدیترانه شرقی، بلکه تقریبا در تمام جهان زبان‌زد و الگو است و همه جهان می‌دانند سیستم بهداشت ایران، عنوانی به نام بهورز دارد که اصلا به نام ایران سند خورده است. بهورزی که اولین سطح برخورد با همه مسائل بهداشتی و سلامت در دورترین نقاط کشور است.

قرار بود ششمین قلب پروازی باشد

سال گذشته تاکنون ۴ عملیات اهدای عضو پروازی انجام شده و قرار بود صبح یازده شهریور ۹۸ در پنجمین عملیات، ششمین قلب اهدایی هم پرواز کند. قلب‌هایی که با زمان جنگیده تا در سینه بیمار نیازمند نشسته و جانی دوباره بدهند. قلب‌هایی که تپش را در جسمی دیگر ادامه می‌دهند و زمان و عشق به هم نوع را به چالش می‌کشند.

ساسی مانکن به جای شجریان، نتیجه محتوای بی‌خریدار فرهنگی

نسل دهه هشتاد و نود، نسلی هستند که با آهنگ‌های ساسی مانکن بزرگ شدند. نسلی که حتی اسم خواننده‌های‌شان هم مثل خواننده‌های کودکی دهه پنجاه و شصت نیست و سبک و سیاق خودش را دارد. ترانه‌هایی که این نسل شنیده از دو حالت خارج نیست؛ یا در حال نفرین کردن یار است یا بدون محتوا و فقط قافیه را جور کرده و قصدش شادی است.

وقتی از انصاف حرف می‌زنیم، از چه چیزی سخن می‌گوییم؟

وقتی از انصاف حرف می‌زنیم، دقیقا از مفهومی حرف می‌زنیم که تعریفش مبتنی بر تعریف‌های اجتماعی نیست. در واقع باید این‌طور باشد، اما واژه انصاف در محاوره عامیانه به جنس، نوع و وزن انتظارات افراد در تقابل با جامعه و افراد دیگر اشاره دارد.

نگاهی به سالتو، دومین رمان مهدی افروزمنش / غلتیدن روی تشک کشتی

قصه سالتو درست از وسط ماجرای شخصیت‌ها آغاز می‌شود. جمله‌های کوتاه، ضربه‌های پیش برنده‌ای دارند که مخاطب را به خواندن رمان ترغیب می‌کند. سر بلند کنی، می‌بینی چند ده صفحه‌ای خواندی و درست روی تشک کشتی ایستادی.

نگاهی به «نزدیکِ داستان» نوشته علی خدایی

حتی اگر مخاطب حرفه‌ای داستان نباشید هم می‌توانید تفاوت روایت را تشخیص بدهید. این‌که خودتان را به عنوان فیلتری در نظر بگیرید که در انتهای کتاب، هر آن‌چه ته نشین شده را نگاه کنید و برخی از آن املاح را تا ابد با خود حمل کنید، دشوار نیست. داستان کوتاه در جریانی نامنظم، سنگ‌های فراوانی را با خود در بستر ادبیات حمل می‌کند و در انتها به دریای بی‌کرانی می‌ریزد و فراموش می‌شود.

عشق‌های جویدنی

وقتی کودکی ما پر بود از جمع کردن تکه‌پاره‌های بی‌اهمیت، دنیا داشت به پیش می‌رفت تا آینده را از ما بگیرد. کودکی‌مان آن‌قدر مکتوب و کاغذی و نوشته شده بود که دل‌مان را به همان‌ها خوش کرده و هر کدام کلکسیونی جمع می‌کردیم از خاطره‌ها. مجموعه‌های کوچکی که گمان می‌کردیم روزی به کار خواهد آمد. اصلا شاید پر بیراه هم فکر نمی‌کردیم و همان مجموعه‌های تمبر، اسکناس، سنگ و خیلی چیزهای دیگر، روزی به کار کسی آمده باشد. ولی مجموعه‌های عکس آدامس به کار کدام‌مان آمد؟